بعضی وقتا خودم را در خانهء رویاییم میبینم ... با کارگاه و بی مزاحم و یک سگ که اصیل نباشد به همراه زن مورد علاقه ام که با هم ازدواج نکرده ایم...
بعضی وقتا هم خودم را در خانهء رویاییم می بینم ... با کارگاهی نه چندان مجهز ، یک سگ که مادرش تریئر است و پدرش گریدین ؛ و چند فاحشه که روزها گورشان را گم می کنند و شبهایشان را در خانهء من می گذرانند ...