انشعاب / E-mail

 

powerd by blogger








Thursday, June 09, 2005

همه چیز خیلی کمم را در مدت دو روز جوری در اتاقم پخش میکنم که شلختگی جا افتاده ای به چهاردیواری من رسوب کند .
در دلم منتظر می مانم . منتظر می مانم...
اولین نفری که وارد میشود را با نگاهم از حالات متفاوتی که بواسطه برخوردهای مختلفش ممکن است رخ بدهد آگاه میکنم.
غر میزند و من در دلم صدای ناله میشنوم و با دهانم میگویم : خفه شو !
ناله ها با سرعت بیشتری تکرار میشوند ، پس من عصبانی تر میشوم...
همه چیزم را در جایی که فکر میکند مناسبتر است قرار میدهد. جیغهای مکرر.
از فریاد ناگهانی من وحشت میکند ، در را میکوبد و میرود ...
با لبخندی که بوی تازگی دارد شروع به لرزیدن میکنم. روی تختم دراز میکشم ، نیاز به استراحت دارم.
boby  ||  3:08 PM