انشعاب / E-mail

 

powerd by blogger








Saturday, January 24, 2004

من بيچاره ... آخیی دلم واسه خودم سوخت ... اینا به من ميگن خاله زَنَک....
ميگه يه جايی که 4 تا خانم با هم دارن صحبت ميکنن تو نيا ديگه!!! ولی اول من اونجا بودم بعد اون 4 تا خانوم اومدن , تازه هیچم 4 تا نبودن , 3 تا بودن , مامانم بود و 2 تا خواهرام... خوب مگه چيه صحبت کردن که زن و مرد نداره , تازه به همين یه بار هم بسنده نکردند , گفتن تو از اول خاله زنک بودی !!!!! خوب تقصير من چی بود که از وقتی چشممو باز کردم نوزادایی که کنارم بودن هم دختر بودن؟! البته يه آرش قناعت بود ولی از همون نوزادی انقدر ماست بود که حال نميکردم باهاش ...
اول من بودم , دو ماه بعد الناز اومد و شش ماه بعدش شاداب , از اون موقع يعنی چيزی کمتر از 18 سال ما 3 تا با هم دوستيم (بزنم به تخته !!!) الناز رو که ميشناسين ؟ بابا همونی که هر چند وقت یه بار اینجا رو نوراني ميکنه تو کامنت ها هم مارو خجالت ميده ...
ولی خودمونيما... يه کوچه بود, پر پسر, دختر هم سنو ساله من خيلی کم بود واسه همين انقدر اون پسرا به من گفتند ((دختر)) که کم کم خودمم داشتم شک ميکردم ... ولی خوب , محل شون نميذاشتم
به قول حافظ : آسايش دو گيتی تفسير این دو حرف است *** با دوستان مروت , با دشمنان مدرا
يه زمانی تو روزنامه خوندم که وقتی آقای بوش کوچولو بوده خرگوشای همسايشونو کشته بود!!! يادمه وقتی این مطلبو خونده بودم کف کردم که اینا از بچگی بوش چجوری خبر دارن... حالا شما هم اگه 30 سال بعد تو روزنامه خوندين که president l3ol3yخاله زنک بودند کف نکنید ! يارو از اینجا کپی کرده بوده !!! کی گفته من خاله زنکم ؟! اه‌ه‌ه این روزنامه نگارها هم همه چيزو زياد ميکنن...
boby  ||  9:10 PM



Wednesday, January 21, 2004

وقتی پرهای دم خروست را کنار رودخانه ديدی... و به ياد قسم دزد افتادی, خودت را سرزنش نکن...
مقصر خروس بود که بانگ حق بر نياورد...
boby  ||  12:28 AM



Monday, January 19, 2004

وجدان کاری - عدالت اجتماعی
boby  ||  11:32 PM