انشعاب / E-mail

 

powerd by blogger








Thursday, January 08, 2004

تو حموم چه فکرا که توي مغزه آدم نميادااا , نميدونم اين دوشه آب داغ چيه که من انقدر دوست دارم زيرش وايستم ...
داشتم فکر ميکردم که چه خوب بود آدما چشم نداشتن , تا اين همه بدبختي رو ببينن , گوش نداشتن , تا اينهمه خبر مسخره و فحش و کوفتو زهرمار رو نميشنويدند .زبون نداشتن , ( ديگه خودتون ميدونين اينو چرا نداشتن بهتر بود!) و تا جايي که ممکن بود ضعيف بودند تا کسي به کسي ظلم نميکرد
فقط آدما ميتونستند همديگرو نوازش کنند ...
ببين 1 دقيقه فقط چشمتو ببند و اينرو مجسم کن بعد هرچي که ديدي بهم بگو . حداقل زير دوش آبه داغ که واسه من خوشايند بود

راستي اون صداها چي بود امروز از تو توالت استخر ميومد?!!!!
استاد من هم که از سفر برگشت...
به هيچ در پيچ هم سر بزنين , ضرر نميکنين.
ماهي دودي هم دير به دير مينويسه ولي جالب...
سحر هم که نميدونم تا کي بايد منتظرش بمونيم؟
با استا هم چتيدم...
مامان نوشي هم منتظره 1 چيزه باحال باشه اينجا...
ديگه چي مونده؟
همين ديگه... به حليله و مليله و روغن شنبليله هم سلام برسونيد
تا بعد...
آديوس
boby  ||  1:59 PM



Tuesday, January 06, 2004

گرگم به هوا؟!؟!
boby  ||  12:14 AM