انشعاب / E-mail

 

powerd by blogger








Thursday, January 01, 2004

گچ دستم رو هم باز کردم امروز ولی خیلی مچم خشک شده , کم کم خوب میشه , ...
چهل روز از تصادف گذشت...
اگه میمردم , امروز میشد چهلمم , آخــــــــی ...
( نوشته پایینی رو هم دریابید)
boby  ||  1:07 AM



آقا جون بحث زلزله بم رو ميخوام کنار بزارم, نه اینکه فکر کنين بيخيالم , نه , ولی خوب صحبت که دردی رو دوا نميکنه پس اگه کمکی از دستمون بر مياد انجام بديم اگر نه هم چس ناله کردن رو کنار بگزاريم
نميدونم ميخواستم چی بنويسم ... چون آقای بابا خان اومدن به من گفتن که تا دير وقت بيدار نمونم و کپه مرگم رو بزارم ( البته بابام این حرف رو نزدا ) بنابراین رشته افکار شخصه بنده جر خورد , بهتر, ولی اینم از همون گيرهايه معروفيه که به من ميدن ... گوش دادن به حرفا هم واسه من چيزی جز عذاب نيستش آخه بابا جان من ساعت 12 شب خوابم نميبره بخدا, حالا بازم بايد تو تختم بيدار بمونم !!!
این پويا هم که چند شب پيش اینجا بود ساعت 11:30 بنا رو بر خواب گذشت منم هر جوری تونستم تا 1:00 بيدار نگاهش داشتم ( چوب کبريت امتحانه خودشو پس داد ) بعدش هم که ديدم داره ميره تو کما گفتم مرام بذارم ؛ اونو رو تخت خودم خوابوندم واسه خودمم رخت خواب گذشتم زير تخت ... آقا دريغ از 1 گوسفند خواب (واحد شمارشه خواب گوسفنده ديگه حتماً ) بعد از نيم ساعت نقشه هاي شومی به سرم زد و بالاخره اونارو عملی کردم البته همش از لجم بود و(( بد سگالی)) ؛ اگه يادتون مونده باشه دستمو گچ گرفته بودم ديگه ... خوب؟ و باز هم اگه يادتون باشه گفتم که پويا رو تخت خوابيده بود ... آقا با گچ دستم آنچنن به تخت کوبيدم که 1 چيزی همون موقع کوبيده شد به سقف که البته بعد از اندکی تحقيق کاشف به عمل اومد که اون چيزی نبوده جز کلهء پويا جون, فقط شانس آوردم اونقدر خوابش ميومد که در صدد تلافی بر نیومد وگرنه چيزی جز ملاجه من دمه دستش نبود که صدا بده
رسيده بود بلايی ولی به خير گذشت.

هوس مجسمه ساختن کردم بدفرم يه جوری هنر داره قل قل ميکنه !!! یه نقاشی کشيدم فقط ؛ اونم همين روزا ميزارم اینجا که ببينين . با این ميشه 11 تا نقاشي منهاي اونایی که تو هارد قبلی دود شد
حیف...
تا بد ...
آديوس
boby  ||  12:57 AM



Sunday, December 28, 2003

اگه بعدی در کار باشه...
ميخوام برم باهاش صحبت کنم...
ميخوام علت این کاراش رو بدونم...
بدونم چرا مردم رو ميکشه چرا به عزرائيل سهميه ميده !
چرا؟...
ولی... ولش کن به هر حال اون یه جوری خودشو توجيه ميکنه! ميگه تو بشری حاليت نيست
تنها کاری هم که از من بر مياد اینه که پشته سرش یه بيلاخ حواله کنم...
تا بعد...
boby  ||  11:32 AM