ميخواي باور کني يا نه , من از اون دنيا برگشتم... البته با 1 دست بسته به گردنم
آقا جان بعد از 1 هفته از خونه زديم بيرون که با هوتن و پويا بچرخيم, شام هم که طبق معمول رفته بوديم پاتوق , آرمين
بدبخت رو هم ديديم اونم اومد سر ميز ما و بعداز شام همراه ما سوار ماشين هوتن شد , اين حاجي هوتن ما 1 پرايد مشتي
داره که يه چيزي حدود 5 ميليون هم خرج سيستم صوتي ,رينگ و تاير و موتور ماشينش کرده (آخه کدوم آدم شاسي 5
تومن روي پرايد ميده؟) دست فرمونش هم خيلي خوبه (ولي عالي نيست) خوب؟
موقع سوار شدن به این پویای خنگ گفتم که آقا جان من پاهام پشت جا نمیشه تو بیا پشت , من جلو بشینم قبول نکرد که
نکرد... حالا جالب اینجا بود که هوتن به خوار و مادر خدا فحش میداد که چرا هوای مارو نداری!!!! هِه
بعد از 1 ساعت مهرشاد زنگ زد که : آقا ما تنهاییم و بیا با هم بچرخیم... حالا اونم تازه همون روز امتحان رانندگی داده
بود و فقط 1 برگ کاغذ داشت ... همون اول که دیدیمش کلی مسخرش کردیم که ((اااااااا عمو مهرشاد کمربند ایمنی رو هم
که بستی , به کجا پرواز داری امشب؟؟؟))) خلاصه تقریباً 45 دقیقه با اونا تاختیم تا اینکه... همه چیز از اینجا شروع شد
یه جایی مهرشاد جلوی ما داشت میرفت بعد چون اوضاع موتورش خیلی زاقارت بود 2 تا پیکان داشتن کرم میریختن براش
هوتن هم اومد از راستش سبقت بگیره که 1 دفعه دیدیم 1 کامیون جلومون پارک ِ , مهرشاد هم فکر کنم اومده بود کنار ما
,یعنی راه برگشت نداشتیم فقط مجسم کن , 20 متر با اون کامیون لعنتی فاصله داری سرعت بالا جوری که بعد از اینکه
هوتن معکوس کشید و ترمز کرد تازه رسید به 70,زمین هم خیس و تو داری با اون سرعت سر میخوری , بغل گوشت هم
آرمین داره فریاد میکشه , نزدیک, نزدیکتر , نزد..., تـــــــــــــــــق
شدت تصادف انقدر زیاد بود که با اینکه من زانوهامو به صندلی جلو تکیه داده بودم و با کف دستام خودمو عقب نگه داشته
بودم , لحظهء برخورد با کله محکم خوردم تو صندلی ,... , وقتی به خودم اومدم دیدم کلهء پویا رو داشبورد , چیز زیادی
یادم نیست , فقط به زحمت خودمو تکون دادم و با پا در رو هل دادم و پاده شدم , رفتم یه گوشه نشستم آرمین رو دیدم که
اومد طرف من ,سالم بود, فشارم پایین افتاده بود و داشتم یخ میزدم , یاد پویا افتادم رفتم طرفش وقتی صدای ناله کردنش رو
شنیدم تازه خوشحال شدم , اونو سریع بردن بیمارستان , بعد هوتن رو دیدم عینک زیر چشمش رو پاره کرده بود از سرش
هم خون میومد من هم مچ دستم اذیتم میکرد و فکر میکردم ضرب دیده
شاید 100 نفر دور ماشین بودن , و ترافیک
هوتن هم رفته بود بیمارستان, یکی یه دفعه موبایل پویا رو آورد گفت که با من کار داره حالا کی بود؟ مامانم ؛ هر جوری
بود فیلم بازی کردم که نفهمه و گفتم که تا نیم ساعت دیگه میرم خونه بعد با آرمین یه ماشین گرفتیم رفتیم بیمارستان همه
تا مارو دیدن دویدن که ببینن چیزیمون شده یا نه منم گفتم که سالمیم دستم فقط ضرب دیده پویا رو تازه از رادیولوژی در
آوردن هوتن هم رو یک تخت خوابیده بود که من تازه یاده خونه افتادم زنگ زدم به بابام و گفتم که تصادف کردیم و من
سالمم اونم 10 دقیقه بعد رسید ولی مامانم رو نیاورد وقتی دید همه چیز رو به راهه رفت ممانم رو آورد
حالا بابای پویا گیر داده بود که من از دستم عکس بگیرم , هر چی میگفتم بابا چیزی نیست قبول نمیکرد آخرش یه داد سرم
زد منم که جفت کردم رفتم مثل بچهء آدم عکس گرفتم آخر هم معلوم شد که مچ دست چپم ترک خورده , آتل بستم و شنبه هم
گچ گرفتیم
هوتن هم تو خونه تحت مراقبت بود 2 روز( تا امروز ) پویا هم استخوان رونش شکسته بود که پلاتین تپوندن تو پاش فردا
هم شاید مرخص بشه ... دیدین؟
اول همه چیز عادی بود
.
.
.
یک اشتباه
یک حادثه
مقدار زیادی شانس
یک تجربه تلخ
دلهره اطرافیان
آسیب های ریز و درشت جسمی
و خشی بر روی روان ما
اینا فاکتور یک سبقت نادرست بود
خوشحالم که این لیست رنگ قرمز نداره
سلامتی خودتون رو یه نعمت بدونین و موحبت زندگی رو ارزون نفروشید
به شانس تکیه نکنید
ما دوباره به زندگی برگشتیم
تا بعد... آدیوس