انشعاب / E-mail

 

powerd by blogger








Wednesday, November 19, 2003

آنکس که بداند و بداند که بدان~ اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که نداند و بداند که نداند ~ مسکین خرک لنگ به مقصد برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند~ در جهل مرکب ابدالدهر بماند
یک مورد دیگه میمونه انم اینه که : آنکس که بداند و نداند که بداند
مصراع دوم رو شما بگین ... تا بعد
آدیوس
boby  ||  7:36 PM



Sunday, November 16, 2003

قبل از هر چیز از دوستان عذر میخوام , اگه داغشون رو تازه کردم برای همین امروز میخوام یکی از تاپ ترین سوتّی هامو بنویسم...اِهِم
جونم براتون بگه شخص بنده به یکی از کت شلوارامون ارادت خاصی داریم , از قضا ما 3 خواهر و برادر دارای ژنی مشترک هستیم که از شاهکارهای آن ژن بی صاحاب بلای خانمانسوز "ماتحت الفراخ" یا بزبان امروزی ک‌ون‌گ‌ش‌ا‌دی میباشد که بر اثر آن باسن شخص بنده با آن شلوار گرامی سخت در جدال بود من که این وضع مشاهده نمودم به سفارش شوهر خواهر معزز بنا را بر آن گذاشتم که در مهمانی همان شب که بسی رسمی بود زیاد ننشینم تا مبادا که باسن ما بر خشتکمان فائق آید!!! سر انجام به سوی منزل دوستان رهسپار شدیم و قبل از ورود طبق عادت همیشگی ظاهر خویش را بررسی کردم که دیدم ای دل غافل زیپ شروال مان سراسر باز گشته... همی به جستجوی دستگیرهء زیپ مشغول بودم که بناگاه دیدم که سگک در بالای زیپ میباشد ... پس زیپ چرا باز بود؟
سخت غرق در این معما شده بودم که باز هم به کمک یکی از سلولهای خاکستری ؛ شصتم خبردار شد که ... زیپ در رفته !!!!! حالا کجا؟! دم در همون خونه که مهمونی بود توش !!!! با خود گفتم که دم در جای چاره جویی نیست و به جمع میهمانان پیوستیم البته با یک دست همواره زیپ مبارک را پنهان کرده بودم زیرا پیراهنی که من به آن ملبوس بودم صورتی رنگ بود و و از بین شلوار سرمه‌ای خودنمایی میکرد بعد از مدتی به یکی از دوستان روی آوردم و ماجرا را برایش همی شرح دادم پس از خنده و بی جنبه بازی بسیار مرا گفت که:(( مامانم بلده زیپ شلوارتو درست کنه )) من نیز از خوش غیرتی او خنده بسیار تکه پاره کردم و با خود اندیشیدم که شاید تبارش به گیلانیان برسد ولی از ترس جان هیچ نگفتم ...پس به سوی داماد گرامی مان که این مصائب همه و همه از پیشنهاد او سرچشمه میگرفت , روان شدم و او مرا با خود به اتاقی برد و شلوار از کون ما همی کند و زیپ را دوباره به حالت اول در آ ورد ... و زان پس با فراغ بال به پایکوبی پرداختم ... تا بعد
آدیوس
boby  ||  8:01 PM